اگر فرصت اندیشیدن دارید، حتما سری به این سایت بزنید...! :) :) :)

وبسايت امين ترحّمي اصل
لطفا دستبرد ممنوع؛
استفاده از محتوای سایت بدون ذکر منبع مجاز نیست، لطفا به پاس وقتی که برای تهیه مطالب و تصاویر صرف می شود رعایت فرمائید.

نبشتک نگارنده!

زیاد مهم نیست که چرا می نویسم و برای چه، ولی شما فرض کنید مثل بیخودی الملک دیلمی، قبایی بر تن کرده ام که صرفا بر قامت بلوتوث خان زیبنده است و بس ...!

درست فهمیدید حرفی برای گفتن ندارم، صد البته اگر داشتم هم نمی گفتم، می دانید چرا؟ خوب معلوم است، لابد مصلحت اینگونه اقتضا می کند ...!

عمدا می نویسم تا وقتتان را تلف کنم؛ یا خوش خدمتی کرده باشم به دشمنانتان، حتما ذاتا نمک فروشم، زیاد ناراحتید، نخوانید ...!

اینجا حرفهای دلم را نخواهم گفت، بیشتر حرف هائی از جنس ناچاری خواهم زد ...!

گروهای نبشتک ها

باز کردن همه | بستن همه

دیدگاه هایی که جا مانده اند!

  • بارگزاری...
"ضرب المثل جالب"
دوستانی که مایل به تبادل لینک هستند فقط در برگه لوگو! بگن، در اولین فرصت بررسی میشه.
به ساير پيشنهادات ترتيب اثر داده نخواهدشد!

امام زاده ساختگی!

 چند تن از شیادان لوحی مزین که نام یکی از فرزندان ائمه روی آن ثبت بود در زیر خاک کردند و با جعل خوابهای دروغی مردم را به کاوش درآن جا وا داشتند وقتی عده ای ساده لوح آن لوح را در آوردند یقین کردند که آنجا قبر یکی از فرزندان [ادامه مطلب]

آموزش شنا!

لوئی چهاردهم پادشاه فرانسه روزی از اختیارات سلطنت صحبت می کرد؛ در این وقت “کنت دو گیش” که از درباریان مورد توجه بود به خود جرات داده و گفت: اما این قدرت هم حدی دارد! شاه با حالت تندی خطاب به او گفت: اگر من به شما حکم [ادامه مطلب]

خلیفه مرد…!

حاکم  ماوراء النهر مردی را دستگیر و با بند و زنجیر به درگاه هارون الرشید فرستاد و به خلیفه نوشت که این شخص خبر فوت امیرالمومنین را شایع نموده و یک شهری را بهم ریخته است…! هارون سخت بر آشفت و او را احضار نمود و از او [ادامه مطلب]

نماینده احمق!

در آن ایام که “کولیج” رئیس جمهور آمریکا بود مردی به نزد او آمد و از شخصی که در شمار جمهوری خواهان در لیست نامزدهای (سناتوری) ثبت نام کرده بود بد گوئی کرده و گفت:  این مرد نمونه کاملی از حماقت است به چه علت قبول کردید [ادامه مطلب]

چاپلوس بد شانس!

مرد شیاد و حیله گری پیش کریم خان زند آمد و شروع کرد به گریه وناله کردن. خان زند پرسید: از برای چه گریه می کنی؟ جواب داد: من کور مادر زاد بودم، به آرامگاه پدر شما رفتم و متوسل به ایشان شدم، دو چشمم بینا شد… گریه من از شوق [ادامه مطلب]

تک بیت گاهانه!

یه دونه از قبلنا !

  • راه بلده نمونه!: مردی از کنار رودی می گذشت، جمعی از نابینایان را دید که می خواستند از آب بگذرند. گفت: اگر راهنمایتان شوم و از این آب عبورتان دهم، مرا چه پاداشی می دهی...
عزیزانی که حکایت یا داستانی نوشتن، شنیدن و یا خوندن میتونن در قسمت نوشته هاي شما برای ما ارسال کنن تا با اسم خودشون منتشرش کنیم.
آمار از 90/7/25 تا 92/5/5
کل بازدیدها: 13903
کل بازدیدکنندگان: 613
تعداد نظردهندگان: 355
.
.
. داهول جونم دوست دارم!
این حکایت رو بیشتر!