نماینده احمق!
در آن ایام که “کولیج” رئیس جمهور آمریکا بود مردی به نزد او آمد و از شخصی که در شمار جمهوری خواهان در لیست نامزدهای (سناتوری) ثبت نام کرده بود بد گوئی کرده و گفت: این مرد نمونه کاملی از حماقت است به چه علت قبول کردید [ادامه مطلب]
چاپلوس بد شانس!
مرد شیاد و حیله گری پیش کریم خان زند آمد و شروع کرد به گریه وناله کردن. خان زند پرسید: از برای چه گریه می کنی؟ جواب داد: من کور مادر زاد بودم، به آرامگاه پدر شما رفتم و متوسل به ایشان شدم، دو چشمم بینا شد… گریه من از شوق [ادامه مطلب]
سرهنگ سلطنتی!
فرخ خان امین الدوله در دبار ناصرالدین شاه اعتبار و نفوذ بسیار داشت و به آراستگی تهران شوق فراوان نشان می داد و می خواست پایتخت ایران نیز چونان شهرهای اروپا پاکیزه و زیبا باشد. از این رو در فرصتی مناسب، شوق شاه را به مفروش [ادامه مطلب]
بهلول و طعام خلیفه!
روزی هارون الرشید خوان طعامی(سفره فراخ و گشاده) را برای بهلول فرستاد. خادمان خلیفه او را در خرابه ای یافتند و خوان را نزدش گذاشتند و به بهلول گفتند: این طعام مخصوص خلیفه است که برای تو فرستاده. بهلول آن طعام را به پیش سگی [ادامه مطلب]
چارپادار و حاکم!
زمانی که عضد الدوله، حاکم همدان بود، روزی چهار پاداری به دارلحکومه آمده و عرض کرد: دیروز عصر الاغ های خود را بردم بیرون شهر سر قنات آب بدهم یک مرتبه چند نفر سر و رو بسته به من هجوم آوردند و الاغ ها رو از دستم گرفتند. حکمران [ادامه مطلب]
حمامی به جای نعلبند!
نعلبند شهر هرات شخصی را کشته بود و حکم قتلش صادر شده بود، اهالی جمع شدند و پیش قاضی آمدند و گفتند: اگر این نعلبند کشته شود آنوقت کارهای ما لنگ شده و برای نعل کردن قاطرها و الاغ ها معطل می مانیم، خوب است به جای او بقالی را که [ادامه مطلب]
سه کارگر!
دیدگاه هایی که جا مانده اند!