لطفا دستبرد ممنوع؛
استفاده از محتوای سایت بدون ذکر منبع مجاز نیست، لطفا به پاس وقتی که برای تهیه مطالب و تصاویر صرف می شود رعایت فرمائید.

یه دونه از قبلنا !

  • سه کارگر!: دو نفر کارگر در خیابانی مشغول کار بودند یکی از آنها گودالی می کند و دیگری همان دقیقه خاکها را می ریخت و گودال را پر می کرد. عابری با تعجب پرسید: چرا ...

نبشتک نگارنده!

زیاد مهم نیست که چرا می نویسم و برای چه، ولی شما فرض کنید مثل بیخودی الملک دیلمی، قبایی بر تن کرده ام که صرفا بر قامت بلوتوث خان زیبنده است و بس ...!

درست فهمیدید حرفی برای گفتن ندارم، صد البته اگر داشتم هم نمی گفتم، می دانید چرا؟ خوب معلوم است، لابد مصلحت اینگونه اقتضا می کند ...!

عمدا می نویسم تا وقتتان را تلف کنم؛ یا خوش خدمتی کرده باشم به دشمنانتان، حتما ذاتا نمک فروشم، زیاد ناراحتید، نخوانید ...!

اینجا حرفهای دلم را نخواهم گفت، بیشتر حرف هائی از جنس ناچاری خواهم زد ...!

گروه های نوشته ها

همه | هیچ کدام

دیدگاه هایی که جا مانده اند!

  • بارگزاری...

آمار از تاريخ: 90/07/25

کل بازديد کنندکان: 896
کل بازديدها: 10408
افراد آنلاين: 1
بازديد امروز: 41
بازديد ديروز: 75
تعداد نظردهندگان: 322
تعداد نظرات: 799
"ضرب المثل جالب"
دوستانی که مایل به تبادل لینک هستند فقط در برگه لوگو! بگن، در اولین فرصت بررسی میشه.
به ساير پيشنهادات ترتيب اثر داده نخواهدشد!
سلام و عرض ادب مجدد خدمت همه دوستان عزیز؛
به قول بعضیا گفتنی عذر تقصیر منباب تاخیر...!
اگه عمری باشه از این به بعد سعی میکنم هر هفته پست جدید بذارم، با دعای خیر دوستان کمی از مشکلات حل شد...

نماینده احمق!

در آن ایام که “کولیج” رئیس جمهور آمریکا بود مردی به نزد او آمد و از شخصی که در شمار جمهوری خواهان در لیست نامزدهای (سناتوری) ثبت نام کرده بود بد گوئی کرده و گفت:  این مرد نمونه کاملی از حماقت است به چه علت قبول کردید [ادامه مطلب]

چاپلوس بد شانس!

مرد شیاد و حیله گری پیش کریم خان زند آمد و شروع کرد به گریه وناله کردن. خان زند پرسید: از برای چه گریه می کنی؟ جواب داد: من کور مادر زاد بودم، به آرامگاه پدر شما رفتم و متوسل به ایشان شدم، دو چشمم بینا شد… گریه من از شوق [ادامه مطلب]

سرهنگ سلطنتی!

فرخ خان امین الدوله در دبار ناصرالدین شاه اعتبار و نفوذ بسیار داشت و به آراستگی تهران شوق فراوان نشان می داد و می خواست پایتخت ایران نیز چونان شهرهای اروپا پاکیزه و زیبا باشد. از این رو در فرصتی مناسب، شوق شاه را به مفروش [ادامه مطلب]

بهلول و طعام خلیفه!

روزی هارون الرشید خوان طعامی(سفره فراخ و گشاده) را برای بهلول فرستاد. خادمان خلیفه او را در خرابه ای یافتند و خوان را نزدش گذاشتند و به بهلول گفتند: این طعام مخصوص خلیفه است که برای تو فرستاده. بهلول آن طعام را به پیش سگی [ادامه مطلب]

چارپادار و حاکم!

زمانی که عضد الدوله، حاکم همدان بود، روزی چهار پاداری به دارلحکومه آمده و عرض کرد: دیروز عصر الاغ های خود را بردم بیرون شهر سر قنات آب بدهم یک مرتبه چند نفر سر و رو بسته به من هجوم آوردند و الاغ ها رو از دستم گرفتند. حکمران [ادامه مطلب]

حمامی به جای نعلبند!

نعلبند شهر هرات شخصی را کشته بود و حکم قتلش صادر شده بود، اهالی جمع شدند و پیش قاضی آمدند و گفتند: اگر این نعلبند کشته شود آنوقت کارهای ما لنگ شده و برای نعل کردن قاطرها و الاغ ها معطل می مانیم، خوب است به جای او بقالی را که [ادامه مطلب]

تک بیت گاهانه!

برچسب های نوشته

دو نکته در مورد پیوندها:

-- لینک شدن عزیزان به معنی هم فکری و تائید همه نوشته هاشون نیست،
بلکه تشکری است به پاس لطفشون به داهول!

-- برای تحقق شعار
"زنده باش مخالفم، تا اصلاح شویم" برخی از لینک ها ثبت خواهند شد!